هی زندگی
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 1:52
داشتم بهداشت میخوندم و نکته برداری میکردم که یهو فهمیدم فردا بهداشت امتحانش لغو شده بعد خواستم بیوشیمی بخونم که فهمیدم اونم لغو شده دیگه به قول دوستان منو این همه خوشبختی محاله محاله :))xa0 بدترین خبری که این هفته شنیدم فوت ناگهانی یکی از دانشجویان پز
رفتم به باغ صبح دمی تا چنم گلی :))
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
دیروز ساعت پنج صبح پدرم با فریاد بلند شو بلند شو عزیزم بلندم کرد و تا وقتی از منزل خارج نشد نذاشت بخوابم و یه بار لباس میداد بهم که اتو کنم یه بار میگفت بیا اینکارو کن خلاصه تا از منزل خارج شد رفتم سر جام و کم خوابی دیشبم رو جبران کردم ساعت هشت بلند
یا رب این کربلای من گره اش وا نمی شود ؟
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
مشهد .. اشک... امامxa0 غریب ... روسیاهی... بغض بغض بغض
ضعیفوک :))
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
طی عملیاتی اجباری به ازمایشگاه رفتم که بعد از سال های سالxa0 ازمایش خون بدم وقتی منتظر بودم تا نوبتم بشه چندبار مردمو زنده شدم چون دوستم هم اومده بود و دکتر دستشو سوراخ سوراخ کرد تا رگشو پیدا کنه تا وقتی نوبتم شد ذکر میخوندم و اشهدمو چون به شدت از خون
در این دنیا که خیلی ها عصا از کور میدزدند من ساده دل نادان محبت جستوجو کردم
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
این چند روز با این که کارت سلفمو شارژ کرده بودم هی میترسیدم برم غذا بگیرم اخه توی خود دانشکدمون یه سالن هست که روش نوشته سلف سرویس خب منم فکر میکردم دختر پسرا همه اونجان ولی نمیدونستم چرا ورود و خروج فقط اقایون میرن و میان امروز فهمیدم مردونه و زنونه
مستر بین
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
1-آخخه چرا استادی که شبیه بازیگر محبوب و مورد علاقه ی منه به جای اینکه خوشحالمون کنه گریمون میندازه :(( استاد جنین شناسیمون من سر کلاسش هیچی حالیم نمیشه وویس هاش رو هم گوش میدم همونه و واقعا اعصابم خورد میشه :|حتی نمیشه جزوه نوشت از بس که سریع درس می
خدا وکیلی ینی جی
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
ببخشید یه سوال چرا در جواب ممنون میگیم خواهش میکنم ؟ یه هفته اس ذهنم درگیر این موضوع هست xa0تا حالا دقت نکرده بودم دقیقا جی رو خواهش میکنیمxa0
دانش آموز دانشجو
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
اصولا کلاسمون اینجوریه که کلاس توسط چیدمان صندلی ها به دو قسمت چب و راست تبدیل میشه که یه طرف خانوما و به طرف برادران میشینن xa0سر کلاس بیوشیمی و جنین و فیزیولوژی و کلن هر چی درس اختصاصیه دختران سر ردیف اول دعوا میکنن و نیم ساعت قبل از شروع کلاس به صند
خدایا توبههه
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:37
۱_ سر کلاس مهارت های زندگیxa0 استاد؛ خب بچه های گلم بگید ببینم دوست دارید امروز در مورد چه مهارتی باهم بحرفیمxa0 یکی از پسرا؛ استاد در مورد مهارت دوست یابی صحبت کنیدxa0 استاد؛ دوست یابی که کاری نداره خیلی ساده اس مثلا تو خوابگاه... کلام استاد منعقد نشده قطع میشودxa0 اخوی مذکور؛ استاد از این دوستا نه...
دلخورم از بغض پرم می دونی ؟
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
پزشکی میارم ولی یه شهر کوچیکxa0 که دوسش ندارم یه جای داغون یه جایی که باید هفت سال با نصف رویاهام خدافظی کنم به بابام میگم بذار بمونم میگه نه سال بعد بدتر میشی رقابت سخت تره خصوصا که دختر همکارش مونده و بدتر شده با همین تفکرات من همین که دیشب به اشتباهش اعتراف کرد برام کافیه چقددررررررر گریه کردم + ...
چه کرده ای تو با دلم ؟
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
دیشب بغضِ کوچه پس کوچه های گلویم ولگرد تر شده بود و تخس تر چرا آمدی ؟ چرا دوستم نداری ولی میخواهی داشته باشی ام ؟ xa0من هر روز میبینمت اما نقشxa0 چهره ات را فراموش کرده ام ، رنگ چشمانت را هم
عشق و دل دیوانه بساطی دارند
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
مهریه عروس خانم 114 جلد کتاب به انتخاب خودشون
هجران
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
پنج کیلومتر تا مهاباد صدای کشیده شدن لاستیک ها سقوط جیغِ ممتدxa0 سکوت صدای آژیر ماشین آمبولانس بیمارستانxa0 تشنگی کماxa0 چند روز بعد جیغِ ممتد وxa0 تمام .
دارد به عمق فاجعه پی می برد دلم
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
داشتم به این فکر میکردم یکی از دلایل شکست هام این بوده که تا وقتی خود وصال و رسیدن به آرمان هام رو xa0نمیدیدم باور نمی کردمxa0الان یاد حرف اون بنده خدا افتادم ک گفت باورش کن تا ببینیش باورش کنxa0
تو به تعبیر من و فال دلم خندیدی
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
زندگیه دیگه جدی جدی شوخیش میگیره :| چرا این نتایج نهایی نمیاد برا خودم استرس ندارم دلم برا اقدس خانم میسوزه بس که هی پرسید نتایجتون اومد بالاخره ؟
شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
آخرین روز در کردن حجم سنگین دلتنگی هام هم شد رفتن به حوزه ی علمیه برادران تو میدون امام برا عمامه گذاری حاج اقا:) و بعدش هم یه خداحافظی تلخ و برگشتن به شهرمون تا حالا این همه طلبه که تازه داشتن معمم میشدنxa0 باهم ندیده بودم خیلی حس خوبی بود یه فضای معنوی و پر از حس آرامش
غمگینم
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
وقتی نشستم یه گوشه و دارم به جون زندگی به جون سرنوشت به جون تقدیر به جون زمین و زمان غر میزنم یادم میفته اون دختری رو که روی ویلچر بود یادم میفته اون دختری رو که هر شب منتظر باباش از اون سفری که مامانش گفته برگرده یادم میفته اون کسیو که نمیتونه حرف بزنه اون کسی رو که نمیبینه و دنیای رنگی رنگی ما همی...
زابلی :)
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
من در قلب خورکَکِت همانند چوغوکی هستم که با دو شَخلَکِ نگاهت مرا به زمین القَچ کردی و من به پَلپَتَک افتادم و تو بی تفاوت از کنارم گِرا شدی :)) ترجمه : من در قلب کوچک تو همانند گنجشکی هستم که با دو شخلک (اینو خودمم نمیدونم معنیش چی میشه ) نگاهت مرا به زمین پرتاب کردی و من شروع به بال بال زدن کردم و ...
نتیجه نهایی ماراتن مضحک کن کور
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 2:09
همون چیزی ک حدس میزد شدم پزشکی همون جایی ک دلم نمیخواست و میگفتم اگه اینجا بیارم نمیرمxa0 اینم از سرنوشتی ک روزگار زد پس گردنمxa0 ولی بازم خداروشکر شرایط خیلی بدی داشتمxa0 الان مشهدم منتظر بودم فردا نتایج بیاد ولی نیامد مگر ناگهانیxa0 یه مسیر جدید خدایا کمکم کن به عهد و پیمان هایی ک بستم باهات وفادا...