مرا آن دِه که آن بِه ....
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 23:05
خام تر که بودم فکر میکردم دلیل نرسیدنم به بعضی چیز ها بی لیاقتیxa0 خودم است . اما وعده ی خدا حق است ، صبر کن به تو نشان خواهد داد که گاهی مشکل نه از بی لیاقتی تو بلکه از بی لیاقتیِ بعضی چیز ها ، برای ت
راهیان نور
-
تاریخ: 1398/2/16 ساعت: 23:05
آن ها رفته اند و منِ جا مانده یِ درمانده ی محزون پشت آیه ی یُخرجهم من الظلماتِ الی النور آنقدر گریسته ام که آسمان برای دلِ شکسته ی کویر نه ... xa0گفتم که عشق و دل را باشد علامتی هم؟ xa0قالت دُموعُ عَینی لَمْ یَکْفَ بِالْعلامه...؟xa0
یادت باشد ....
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:30
یادمان باشد در بطن زندگی دنیایی ، در روزمرگی هایمان ، در لابه لای غیبت و تهمت و قضاوت نا به جا ، در بی عدالتی ، در تجملات ،xa0 در زیر پا گذاشتن حقوق دیگران ، در بی توجهی به حق الله ، در ظلمتُ نفسی های
روز عشق را چگونه گذراندید؟
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:30
xa0من امروز دوباره رفتم با کمال حماقت و بدون هیچ تمرینی ( کلاس های آزاد این هفته پُر بود چون دیر اقدام کردم) آزمون عملی شرکت کردم . حتی وقتی اون افسر که دو دفعه قبل منو انداخت رو دیدم بازم از رو نرفتم و
چند ساله همش منتظرم ....
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:30
با بابا قهر کرده ام . با چشم های اشک بار رفته ام اسمم را از لیست مسافران خط زده ام . درس های جدید را نخوانده ام . کتابxa0 های غیر درسی ام را هم . دلم به نقاشی کشیدن نمی رود . میزم بهم ریخته و نامرتب است .xa0 دو روز است که دارم جزوه ی فیزیولوژیxa0 را مینویسم و هنوز دوازده دقیقه ی دیگرش مانده .xa0 همی...
مثبت هیژده
-
تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:30
چگونه افسر اخمو را به قهقهه بیندازیم ؟xa0 هنگام پارک استاندارد به جای میزان کردن سر شیشه پاک کن با جدول،xa0 سر مبارکxa0 افسر را با جدول میزان کرده و ماشین آموزشگاه را در جوب بیندازید بدین صورتxa0 افسرxa0 چهل و
آنچه گذشت هنوز ادامه دارد ....
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
امتحان عملی بافت ، و تئوری بافت و جنین با رای زنی نماینده( آره همون که اول اسمش چنگیز هست-_-) نه به وجود آمد و نه از بین رفت . بلکه از امروز به روز دوشنبه ی هفته ی آیندهxa0 منتقل شد ، همراه امتحان فیزیو
زندگی همین یه باره ، نذار فرصت بره از دست
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
ترم سوم با درسxa0 زبان اختصاصی شروع شد و با کلاس های خلوت و دهxa0 دوازده نفره ی علوم تشریح ، هیجانِ دیدن جسد ، دوشنبه های سختِ پر کوییز ، تخمه خوردن یکی از پسر ها سر کلاس و عصبانی شدن استاد آرام ِ فیزیول
نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
من عاشق مسافرت هستم . دلم میخواهد یک روز که مستقل شدم همه ی ایران را بگردم . بیشتر از شهر ها،xa0 عاشق روستا ها هستم .خیلی خیلی .xa0 مدتی بود به این فکر میکردم که بند و بساطم را جمع کنم و بروم شمال در یک
-_-
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
گفت خیلی دلم برا عید تنگ شده ای کاش زودتر عید شهگفتم یادش به خیر انگار همین پارسال عید بودxa0 گفت خب پارسال عید بوده دیگه پس چی-_- :))xa0
مرغ پر سوخته هر جا بِرود در بند است .....
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
دست به جان نمی رسد تا به تو بر فشانمشxa0 بر که توان نهاد دل تا ز تو واسِتانمش؟ #سعدی
گیلتی پلژر شما چیست ؟
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
تصور کنید در حال رانندگی، به یک آهنگ شش و هشت فاقد ارزش هنری با صدای بلند گوش می دهید. با توقف پشت چراغ قرمز ناگهان متوجه می شوید در ماشین کناری، دوست و یا همکار شما نشسته است. xa0بلافاصله صدای آهنگ را
از رنج .....
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
هزاران خورشید تابان را می خوانم قطره های اشک دانه دانه از چشمانم جاری میشوند بهم می پیوندند ،xa0 از گونه هایم سر میخورند و در زیر گلویم پخش می شوند. به این قسمت می رسم که طارق می گوید :« وقتی که طالبان
گره ی کورِ ظهورِ تو منم می دانم ....
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
می گویند روز های هفته هر کدام رنگ و بوی خاص خود را دارند ... اماxa0 این جاxa0 فرقی نمی کند شنبه باشد یا جمعه ، روز های بی شما بودن بوی انتظار می دهد ،xa0 xa0شب هایش بوی دلتنگی .... روزهایِ بی شماxa0 بودن همگی جمعه اند آقا ....
دست هایم را در باغچه می کارم ، سبز خواهد شد ، می دانم می دانم ...
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
شنبه داشت تمام می شد که شماره ی مُنورّه روی گوشی ام افتاد . خوشحال شدم . منوره گفت زنگ زده تا حالم را بپرسد و صدایم را بشنود . گفتم که مرا شرمنده ی لطفش می کند . گفتم که خیلی وقت است دیگرxa0 دل و دماغ ز
حالا سبز هم نشد به هر حال قهوه ای هم رنگ قشنگیه:))
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 16:40
داشتم دور دو فرمون میزدم از اون ور همه خانم ها وقتی دیدن ماشین رو خوب حرکت دادم میگفتن اوو این قبوله :)) بعد از چرخش اول فرمونxa0 یک و نیم متریxa0 رو به روی جدول وایستادم ، همین موقع افسر گفت فاصله ات با
بگو ممنون و تمومش کن بابا:/
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 20:48
من یه دوستی دارم هر وقت باهم حرف میزنیم از من تعریف میکنه مثلا بعضی از ویژگی های خوبمو یاد آوری میکنه بهم:/ حالا من در قهوه ای کردم خودم به درجه ای از عرفان رسیدم که تا خلاف اون ویژگی خوب رو به دوس
روزای قشنگ
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:13
دیروز با سارا از یه جایی تو دانشگاه رد شدیم بعد بهش گفتم یادته ترم اول اینجا باهم عکس گرفتیم ؟ یادش بخیر چقدر زود داریم بزرگ میشیم ، این ترم هم داره تموم میشهxa0 سارا گفت ولی من دلم نمیخواد بزرگ شم ، ای کاش هنوز ترم اول بودیمxa0 گفتم ولی من خوشحالم که زندگی جریان دارهxa0 گفتxa0 آخه به قیافه ی من میخ...
ای دمِ صبح چه داری خبر از مَقدم دوست ؟
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:13
امروز خوشحالم . خیلی خوشحال . نمی دانم چرا ؟ بعد از امتحان ایمنو الهه گفت چقدر شاد و سرحال به نظر میای . برایم مهم نبود امتحان را چه کردهام. امروز قرار بود عاطفه و فاطمه و مهدیه و محدثه و یگانه و سحر
اردو کنار بچه ها
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 17:13
رفته بودم مثلا فشار خون بگیرم:))xa0 اما عوضش کلی رنگ بازی کردیم ، برای بچه ها شعر خواندیم ، نقاشی کشیدیم و عکس های قشنگ گرفتیم .xa0 یکی از این بچه کوچولو ها وقتی داشت با بچه کوچولو های دیگر بازی میکرد پ